الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
58
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)
سامرا به قصد مداين بيرون شدم و رفتم و پاسخها را گرفتم و روز پانزدهم - همان طورى كه به من فرموده بود - وارد سامرا شدم ، ناگاه صداى شيون از خانه آن حضرت بلند بود و ديدم برادر آن حضرت جعفر در منزل ايستاده است و شيعيان در اطراف به او تسليت مىگويند و رهبرى او را نيز تبريك مىگويند ! با خود گفتم : اگر اين شخص امام باشد ، معلوم مىشود كه امامت دگرگون شده است ! زيرا كه من او را به شرابخوارى و قماربازى و نواختن طنبور مىشناختم ، پس جلو رفتم و تسليت و تبريك گفتم ولى او چيزى از من نپرسيد . آنگاه عقيد ( خادم ) بيرون آمد و گفت : سرورم ! برادرت را كفن كردند ، براى نماز ايشان برخيزيد ! جعفربن على و شيعيان در اطراف او ؛ پيشاپيش همه ، سمّان و حسنبن على معروف به سلمه كه معتصم او را به شهادت رساند ، وارد خانه شدند . همين كه وارد منزل شديم ، ديديم ، پيكر حسنبن على عليهما السلام را كفن كردهاند ، پس جعفربن على جلو رفت تا بر جنازهء برادرش نماز بخواند ، همين كه خواست تكبير بگويد ، پسر بچهاى گندمگون ، پيچيده مو ، گشاده دندان بيرون آمد و رداى جعفربن على را گرفت و كشيد و فرمود : « عمو ! عقب برو كه من بر نماز خواندن بر پيكر پدرم سزاوارترم ! » جعفر در حالى كه رنگ از چهرهاش پريده بود ، عقب رفت و آن كودك جلو رفت و بر جنازهء پدرش نماز خواند و پيكر آن حضرت را كنار قبر پدر بزرگوارش به خاك سپردند . آنگاه رو به من كرد و فرمود : « اى مرد بصرى ! پاسخهاى نامهها را كه همراه تو است به من بده ! » پس پاسخها را دادم و با خود گفتم : اين